گفتگو با حجةالاسلام والمسلمین دکتر محمد باقر حجتی
46 بازدید
موضوع: علوم قرآنی
نحوه تهیه : فردی
محل انتشار : پیام جاویدان ) پاییز 1383 - شماره 4 )(3 صفحه - از 3 تا 5)
تعداد شرکت کننده : 0

حجة السلام و المسلمین دکتر محمد باقر حجتی، چهره‏ای آشنا در عرصه فعالیتهای قرآنی بین اندیشمندان‏ علوم و معارف اسلامی است.

وی تحصیلات ابتدائی خود را در شهرستان بابل‏ سپری کرد و سال 1330 راهی قم و تهران جهت‏ تحصیلات تکمیلی شدند و ضمن تحصیل در سطوح عالی‏ حوزه و خارج موفق به اخذ درجه دکتری در رشته حکمت‏ و فلسفه اسلامی با رتبه عالی شدند.مهمترین منشورات‏ او را می‏توان چنین فهرست کرد.

پژوهشهای در تاریخ قرآن،ترجمه و نقد الاتقان، تفسیر سوره واقعه،نمی‏ازیم،تفسیر کاشف(تاکنون 8 جلد این تفسیر منتشر شده است)فهرست موضوعی‏ نسخ خطی،ابن عباس و مکانته و فی التفسیر و....

فصلنامه پیام جاویدان گفتگوپی را با او پیرامون یکی از موضوعات علوم قرآنی(تناسق آیات)انجام داده‏ است.متن نوشتاری این محفل موجز علمی از نظر شما خواهد گذشت.

جناب آقای دکتر از اینکه وقت خود را در اختیار فصلنامه قرار دادید متشکریم.به عنوان اولین سوال به‏ حضور عالی عرض شود که:در ارتباط با«تناسب آیات و یا سوره قرآنی»سه دیدگاه مختلف قابل ارزیابی است دیدگاه‏ اول به پذیرش تناسب پرداخته و با تمسک به دلائلی چون‏ توفیقی بودن سوره و آیات و نیز نزول از ناحیه حکیم،حتی‏ گاهی مخالفین خود را مورد مذمت قرار می‏دهد.مطابق‏ نظریه دوم تناسب نه به نحو مطلق بلکه مشروط و پذیرفته‏ شده است و البته در بیان شرط آن هر کدام از محققین آراء خاصی دارند و بنابر دیدگاه سوم تناسب تکلف زا بوده و قابل‏ پذیرش نیست.نظر شما در این باره چیست و شما کدام یک‏ را می‏پذیرید؟

حضرت استاد پس از تشکر از حاضرین و تقدیر از فصلنامه پیام جاویدان فرمودند:

کسانی که قائل به عدم پذیرش تناسب باشند چه از قدما و چه مناخرین بسیار اندکند.برخی تفاسیر اساسا بر محوریت تناسب صورت گرفته است.حتی علامه‏ طباطبائی در تفسیر المیزان،قرآن را بر اساس تناسب تفسیر کرده است از مخالفین برجسته در این باره«عز الدین‏ عبد السلام»است این شخصیت و زین علمی که زحمان‏ زیادی در راستای علم و دانش متحمل شده است،اینجا خیلی کوتاه آمده است و به استدلالی ضعیف تمسک L2

گفتگو با حجة السلام و المسلمین‏ دکتر محمد باقر حجّتی

جسته است.

او می‏گوید قرآن در طول بیست سال و در پی حوادث‏ مختلف نازل شده است و چگونه متصور است که قرآن‏ اینچنین دارای آیات مربوط به هم باشد.

حرف ما در پاسخ او این است که این اشکال به قرآنی بر می‏گردد که بر حسب نزول تدوین یافته باشد.قرآنی که‏ ابتدا آیات مکی و سپس مدنی در آن نگاشته شود و این‏ خلاف قرآن فعلی مورد پذیرش بین همه احاد امت اسلامی‏ است.من در کشورهای متعددی قرآنهای مختلفی دیده‏ام‏ در بین مذاهب مختلف قرآنهای مختلفی یافته‏ام اما هیچ‏ قرآنی را بر حسب ترتیب نزول نیافته‏ام و حتی آنچه را که در مورد مصحف حضرت امیر علیه الاسلام می‏گویند به‏ اثبات نرسیده است.

البته ممکن است نظر عبد الاسلام در مرود توقیفی‏ بودن آیات و سور این شبهه مورد نظر حضرت عالی را ایجاد کند اما اگر کسی چنیش آیات و سور را توفیقی نداند و به‏ رای و نظر صحابه بداند دیگر نباید به سراغ تناسب در ترتیب فعلی برود اما علی ای حال چه دلائل عمده‏ای در بیان اثبات تناسب می‏توان بیان کرد؟

برای اثبات تناسب می‏توان به دلائل متعددی اشاره‏ کرد که برخی از این ادله گفته شده است و من به همانها اشاره می‏کنم.

شما در مباحث فقهی و در بحث قرائت در نماز کسی را سراغ ندارید که فتوا دهد قرائت سوره‏ای با حذف آیات اول‏ و یا وسط آن جایز باشد و حتی اهل سنت که بعضا قائل به‏ اکتفا قرائت آیاتی از قرآن هستند باز هم حذف آیات وسط را در قرائت جایز نمی‏دانند.حکمت این فتوا چیست؟همین‏ مسئله دلیل بر وجود رابطه است.

البته این مبحث،فقهی است ممکن است کسی این‏ حکمت را نپذیرد و بگوید دلیل خاص موجب صدور این فتوا

شده است.

هر چند مسئله فقهی‏ است که تنها این نیست بلکه عدم‏ جواز قرائت آنچنانی،به خاطر نامعین و نامفهوم بودن آیات بریده بریده است.

دلیل دوم:

دلیل دوم بر تناسب آبات،یکی از وجوه اعجاز قرآنی‏ است.بی‏تردید اعجاز قران منحصر به واژه‏ها و ترکیبات‏ آیات نمی‏شود.اعجاز قرآن در اسلوب قرآن است.قرآن‏ دارای نظم و ترتیب خاصی است،اسلوبی معین دارد، سبکی خاص را دنبال می‏کند.

متاسفانه این سبک و اسلوب را که همه روی آن پافشاری‏ می‏کنند مورد بررسی قرار نگرفته است.بالاترین جفا به قرآن‏ این است که گفته شود اعجاز آن در سبک و اسلوب است‏ اما این سبک ناشناخته بماند.

محققین هم بعضا سراغ تحقیق در مسائلی می‏روند که‏ استفاده مادی داشته باشد،کتابشان سریع منتشر شود، بازاری باشد و متاسفانه از بررسی این موضوع غفلت شده‏ است.

دلیل سوم:

اساسا چرا قرآن تقسیم می‏شود؟چرا بین دسته‏ای‏ از آیات دیواری کشیده شده است؟کشیدن دیوار جدا کردن‏ منطقه‏ای از منطقه دیگر است.مثل دیوار اطراف خانه‏ها که‏ حریم آنها را معین می‏کند.کشیدن دیوار بین آیات قرآنی به‏ خاطر این نکته است که آیات مربوط به هم هستند.در یک‏ رابطه‏اند.

دلیل دیگر

سیره و سبک علما و اندیشمندان مختلف این بوده‏ است که اگر بخشی از آیات را مورد مطالعه قرار داده‏اند اسم آن را تفسیر نگذارند.مثلا هیچ دانشمندی نیست که‏ کتابی پیرامون فقه قرآن نگاشته باشد و اسم آن را تفسیر گذاشته باشد.زیرا آیات الاحکام تفسیر نیست.قرطبی‏ می‏گوید«الجامع لاحکام القرآن»نمی‏گوید تفسیر قرآن، فاضل مقداد هم این باره کتاب نوشته و اسم آن را تفسیر نگداشته است.مرحوم محقق اردبیلی نیز کتابی در این باره‏ دارد که اسم ان عبارت از(زبدة البیان فی براهین آیات‏ الاحکام)همچنین کتابهای از قبیل«مسالک الافهام»و غیره البته حتی کسانی که تفسیر هم نوشته‏اند چون مباحث‏ مختلفی را خواسته‏اند مطرح کنند.اسم آن را تفسیر نگذاشته L2 اند.مثلا مرحوم طبرسی نام کتاب خود را«مجمع البیان فی‏ علوم القرآن»گذاشته،ما«فی التفسیر القرآن»به آن اضافه‏ کرده‏ایم.

خلاصه اینکه تفسیر باید تبیین ترتیبی آیات باشد تفسیری که بخشی از قرآن را مورد بررسی قرار می‏دهد تفسیر نیست زیرا ترابط آیات را به هم می‏ریزید.تناسب را از بین می‏برد،هر آیه‏ای در کنار دو آیات اطراف خود معنا می‏دهد.جدا کردن این آیه از بیندو و آیه دیگر نمی‏تواند معنای‏ مورد نظر را بفهماند.

بر همین اساس است که من با تفسیر موضوعی مخالف‏ هستم تفسیر موضوعی مثل این است که قطعات مختلف‏ یک اتومبیل را از هم جدا کنیم فلزات یک طرف،مواد پلاستیکی یک طرف و...آیا اینها وسیله نقلیه می‏شود؟یا مثل‏ این است که بخواهد غلامی را به هدیه ببرد گوشت و استخوان و...را از هم جدا کند اینها که غلام نمی‏شود.اینها هر کدام اعضای مرده هستند که اثری نمی‏آفرینند چشم‏ خط خال و ابرو در کنار هم ارزش ندارد!

نکته‏ای ظریف و فرمایشی متین است و به نظر می‏رسد که تفسیر موضوعی قرآن در واقع تفسیر موضوع باشد نه‏ تفسیر قرآن،چرا که غیبت در قرآن مورد بررسی قرار می‏گیرد،تهمت ارزیابی می‏شود،موضوع بحث و بررسی‏ گذاشته می‏شود،بنابراین محور موضوع است نه قرآن.آیات‏ برای فهم موضوع به کار می‏روند در حالیکه در تفسیر،فهم‏ آیات ملاک است.

دلیل دیگر

دلیل و یا موید دیگر بحثی است که در اتقان سیوطی‏ مطرح شده است.در اتقان آمده است که تضاد گاهی برای‏ استهزاء به کار می‏رود.یعنی همینکه به خسیس گفته شود حاتم طاعی بدترین ناسزا به او گفته شده است پس حتی‏ تضاد در آیات موجب زوال ترتیب و تناسب آنها نمی‏شود.

مثلا در سوره انفال

کی اخرجک من بیتک بالحق و ان فریقا من‏ المؤمنین لکارهون.یجادلونک فی الحق بعد ما تبین کانما یساقون الی الموت و هم ینظرون

بنابر این آیات بهانه آوردن‏ برای نرفتن به جنگ که مکروه مسلمانان بوده،موجب عزت‏ اسلام شده و نیز تقسیم غنائم که عزت اسلامرا نتیجه‏ نمی‏دهد.بنابر این بهانه برای جنگ و نیز تقسیم غنائم هر دو موجب یک هدف می‏شود و آن عزت اسلام است.

پس سیاهی و سفیدی هم با هم مرتبط هستند یعنی به‏ محض تصور سفیدی سیاهی هم تصور می‏شود و تصور .. ادامه در لینک

آدرس اینترنتی